تبليغاتX
به وبلاگ علی رضا محسنی خوش آمدید
(....بنام آنکه ماهی راعاشق دریا کردو مارا عاشق تو....)

استعفا از بزرگ شدن

بدین وسیله من رسما" از بزرگ شدناستعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک دوساله را قبول می کنم!

می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم آنجا یک رستوران پنج ستاره است.

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!!!

می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم!

می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می خواهم به گذشته برگردم. وقتی که همه چیز ساده بود. وقتی داشتم رنگها، جدول ضرب و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم. وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم...

می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.

می خواهم ایمان داشته باشم که هرچیز ممکن است. می خواهم از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم.

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم . نمی خواهم زندگی من پر شود با کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه، بیکاری و  اخبار جدایی...

می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم ، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران و به ...

این دنیا از شما .....

+ نوشته شده در  Tue 16 Feb 2010ساعت 12 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

زندگی هدیه خداوند به ماست  و شیوه زندگی هدیه ما به خداوند است

 

آنچه هستی هدیه خداوند است و آنچه می شوی هدیه توست به خداوند.

 

زندگی را باید عاقلانه شناخت ، عاشقانه پیمود و عارفانه به پایان رسانید .

 

 

 

خوشبختی داشتن چیزهایی که دوست داریم نیست ، دوست داشتن چیزهایی است که داریم .

+ نوشته شده در  Wed 2 Dec 2009ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

      عـــــــیـــــدتـــــــون مـــبـــــــارک 

 م.... ..ن

د و س ت ت

د ا ر م

+ نوشته شده در  Thu 19 Nov 2009ساعت 3 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

عشق یعنی مستی و دیوتنگی  عشق یعنی با جهان بیگانگی 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر  عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار اویختن  عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن  عشق یعنی مست و بی پروا شدن 

عشق یعنی دیده بر در دوختن  عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن  عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

+ نوشته شده در  Thu 19 Nov 2009ساعت 3 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

ای تنها بهانه برای زنده بودنم نفس کشیدنم دوستت دارم...

       ای امید و آرزوی من دنیای من دوستت دارم...  

ای تو آرامش وجودم همه بود و نبودم هستی تارو پودم دوستت دارم...

ای تو طلوع زندگی ام ناجی دل خسته ام دوستت دارم...

ای تو عشق زندگی ام همیشگی ام ماندنی ام دوستت دارم...

دوستت دارم و خواهم داشت ای تو که لایق این دوست داشتنی...

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای ای توکه مجنون این دل دیوونه ای... 

به خاطرت جانم را زندگی ام را فدایت میکنم... نثارت میکنم...

دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم...

اگر میگویم که دوستت دارم از ته دل میگویم از تمام وجودم میگویم!

باور کنی یا نکنی بازم میگم: دوســـــتــت دارم

+ نوشته شده در  Thu 19 Nov 2009ساعت 3 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

 می دانی قلب من خوشبخترین قلب دنیاست. چون قلب عزیزترینم در آن جای دارد .

 این دنیا رو با تو به عشق تو برایم مثل بهشت است .

 ولی یک لحظه بی تو و بدون عشق تو دنیایم مثل جهنم است .

 عزیزم دوستت دارم چون این تو بودی که توانستی

 احساس پاک عشق و احساس خوب زندگی را به من بدی.

 عزیزم دوستت دارم چون این قلب کوچک و پر از عشق مرا در قلبت طلسم کردی.

 این تو بودی که لایق قلب پر از عشقم شدی .

 عزیزم هیچ وقت و هیچ گاه عشق تو را از قلبم بیرون نمیکنم .

 و تا ابد عاشقانه با تو در کنار تو خواهم ماند.

 پس می خواهم این بار با قلب عاشقم با اراده با احساسی سر شار از دوست داشتن

 با چشمان پر از اشکم به همه ی عاشقان می گویم:

 که عاشقانه و تا ابد دوستت دارم

+ نوشته شده در  Thu 19 Nov 2009ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

اي سزاوار محبت اي تو خوب بينهايت

همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت

به خدا دوست داشتن تو هم يه عشقه هم عبادت

تو سزاواري که باشي همدم روزها و شبهام

تا که عشقتو ببيني توي جونم و تو رگهام

بشنوي دوستت دارم رو حتي از هرم نفسهام

با نوازشهاي دستت سوختن از تب رو شناختم

تب عشقي آتشين که من به اون قلبمو باختم

قاصد بودن من بود موج خوشحالي چشمات

وقتي که عشقو ميديدم توي قطره هاي اشکات

هر که از عشق گريه کرده شادي رو تجربه کرده

با شبي در حرم عشق سفري به کعبه کرده

اي که برده اي مرا تا مرز يک عشق خدايي

بيا پاره تنم باش تو که پاک و بي ريايي

اوج فرياد دلم شد عاشقانه دل سپردن

در وجود تو شکفتن با تو بودن يا که مردن

هر که از عشق گريه کرده شادي رو تجربه کرده

با شبي در حرم عشق سفري به کعبه کرده

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com 

lover

+ نوشته شده در  Thu 19 Nov 2009ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

عشق نمي پرسه اهل کجايي 

فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني

 عشق نمي پرسه چرا دور هستي

 فقط ميگه هميشه با من هستي

 عشق نمي پرسه که دوستم داري

 فقط ميگه : دوستت دارم

loveeeeeeeeeee

+ نوشته شده در  Thu 19 Nov 2009ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 


دختری به مادر گفت

مادرم عشق چیست؟

مادرش اندکی رفت به فکر

گفت با نگاهی پر مهر

دخترم ، عشق فریاد شقایق هاست

عشق بازگشت پرستوهاست

عشق نوید تداوم هاست

تپش قلب آدمی تنهاست

عشق عروس حجله ی تنهایی

انسان هاست

عشق سرخی گونه های

آدمی رسواست

دخترم تو چه می دانی؟

عشق نغمه های قلب قناری هاست

راستی ، دخترم تو چرا پرسیدی؟

دخترک با گونه های سرخ با کمی لبخند گفت: آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه گفت دوستت دارم

بی درنگ

مادر یاد بی مهری شوهر افتاد  * یاد آن سیلی سرخ * یاد آن عشق حقیر * یاد آن قلب بی مهر و وفا

گفت دخترم

عشق سرابی در دل دریاست
+ نوشته شده در  Sat 31 Oct 2009ساعت 12 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

 

تقدیم به عزیزترین کس خودم که

خودش میدونه چقدر علی رضا دوستش داره

 

 

 

 

خواهم
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

وجودت را می خواهم تا گرمای آغوشم باشد

خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد

دستها یت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد

و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد

آری تنها تو را می خواهم....

تقدیم به امید زندگیم

+ نوشته شده در  Sat 31 Oct 2009ساعت 12 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

پسر : دوست دارم

دختر : خفه شو

پسر :عاشقتم

دختر : خفه شو

پسر : میمیرم واست

دختر : خفه شو

پسر : فدات شم

دختر : خفه شو

پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم

دختر : خفه شو

پسر : زنم میشی

دختر : جدی میگی ؟

پسر : خفه شو

+ نوشته شده در  Thu 6 Aug 2009ساعت 12 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

 

 با  ناله ی  شوق  دل  تو  را  صدا  کردم  گلم

وقتی که رفتی به سفر برات دعا  کردم  گلم

واسه  دوباره  دیدنت  خدا  خدا  کردم   گلم 

از پشت پرده ی اشک تو را نگاه کردم گلم 

خسته ز پیمان عشق  با تو  جفا کردم  گلم 

برای  داشتن  تو  بازم  خطا  کردم   گلم 

به وقت بی کسیها تو را رها کردم گلم 

با خودم ودل تو ببین چه ها کردم گلم

 

 

+ نوشته شده در  Thu 21 May 2009ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند

+ نوشته شده در  Tue 10 Mar 2009ساعت 12 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

بوسه ی عاشقانه

 

 بوسه مگر چیست فشار دو لب

 آنکه گناه نیست چه روز و چه شب

 بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی عشق در اعماق شب

 

   

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

 بوسه یعنی آتش و گرمای تب

 بوسه یعنی لذت از دلدادگی

 لذت از شب ُ لذت از دیوانگی

بوسه ی عاشقانه

 بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

 طعم شیرینی به رنگ سادگی

 بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن

 لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه ی عاشقانه 

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

 بوسه بر می دارد این شرم از میان

 بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

 بوسه یعنی عشق خالی از گناه

بوسه ی عاشقانه 

بوسه یعنی قلب تو از آن من

بوسه یعنی تو همیشه مال من



  

+ نوشته شده در  Tue 10 Mar 2009ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علی رضا | 
حکایت دوست داشتن

 

شريعتي: دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد.

کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري . 

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

و اين رنج است .

زندگي يعني اين.....

+ نوشته شده در  Tue 10 Mar 2009ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علی رضا | 
 

بردي از يادم

                دادي بر بادم

                               با يادت شادم

                                                دل به تو دادم

در دام افتادم

                از غم آزادم

                               دل به تو دادم

                                                 فتادم به بند


                                                             اي گل بر اشک خونينم نخند


                                                               سوزم از سوز نگاهت هنوز


                                                             چشم من باشد به راهت هنوز

         

+ نوشته شده در  Tue 10 Mar 2009ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علی رضا | 

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم


از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم


فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز


نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز


غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست


اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست


غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت


فدای برق ناز اون چشمای قشنگت


غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری


من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری


غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی


ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی


غصه نخور مسافر غصه اثر نداره


از دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره 


غصه نخور مسافر تولد دوباره


غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره


غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس


سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس


غصه نخور مسافر تو خود آسمونی


در آرزوی روزی که بیای و بمونی

 

سعید

+ نوشته شده در  Thu 5 Mar 2009ساعت 1 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

 

 به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی

 تک و تنها به تو می اندیشم

 همه وقت ... همه جا

 من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

 تو بدان این را ، تنها تو بدان

 تو بیا...

 تو بمان با من ، تنهاتو بمان

به  جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

 من  فدای تو ، به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر... تو ببند...

تو بخواه...

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ی ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

+ نوشته شده در  Mon 2 Feb 2009ساعت 6 قبل از ظهر  توسط علی رضا | 
 

خدا را با عظمت خودش صدا بزن و چشماتو ببند دستتو بذار روي قلبت

 اونوقت خدا رو حس مي كني كه داره صدات ميزنه

حالا دلت لرزيد ؟

حالا باور كردي خدا توي دل خودته؟

حالا فقط كافيه با خودت يه سبد تمنا ببري...

 تا با يك سبد پر از رحمت بر گردي ...

پس پنجره را باز كن تا خدا را صدا بزني تا بگوئي چقدر دوستش داري

اگر آن قدر كوچكي يا خسته كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد تا بازش كني

آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز كند تا بگويد چقدر دوستت دارد...

 

+ نوشته شده در  Sun 1 Feb 2009ساعت 12 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

http://i29.tinypic.com/jl6maf.jpg


بازم دوباره دلم گرفته

          دوباره شعرام بوي غم گرفته

                               كسي نفهميد غمم چي بوده

                                                     دليل يك عمر ماتمم چي بوده

+ نوشته شده در  Sun 1 Feb 2009ساعت 12 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

عشق ميگن علاقه***نه كفگيرو ملاقه***دوستت دارم يه عالمه***اندازه يه قابلمه***من عاشق تو هستم***تو قابلمه نشستم*** يه لنگه كفش تو دستم***منتظر تو هستم

---------------------------------------------------------------------------------------

 

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

 

در ادامه مطلب مشاهده کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 23 Dec 2008ساعت 5 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

می دونم که من بی تو می مونم تنها تنها تو رو خدا وقتی میام به من نگو

نیا نیاآخه من کجا برم وقتی دلم گیره دردمو به کی بگم آخه دلم سیره

چرا وقتی هر وقت میام میگه دیره چرا جلوه چشمام می شه واسه دیگه

آگه گناهم اینه که دوست داشتم ساده آره که باید بمیرم این آخره راهه

چرا منو می زاری تنها تنها  

خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهای تنهايم گذاشت خواهشی دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهای تنهايش نزار

چه زيباست نوشتن وقتي ميداني او ميخواند.. چه زيباست سرودن وقتي ميداني او ميشنود.. و چه زيباست جنون وقتي ميداني او ميبيند

هر کی تو چشمم زل میزد اسم تو رو داد میزدم با اینکه من خوب میدونم تو یک پری من آدمم اما چکار کنم دلم همش میگه دوست دارم

عشق اون نيست که يه نفر با تو، تو بارون راه بره تا هر دوتاتون خيس بشين... عشق اونه که يه نفر تو بارون چتر تو بشه تا تو خيس نشي و تو نفهمي چرا خيس نشدي

+ نوشته شده در  Fri 26 Sep 2008ساعت 1 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

تو برام همه کار کردی هر چی که خواستم کردی

تو برام زندگی ساختی مادر ! مادر !

 می دونم جوونیت رفتش ! روزای عسلت رفتش

تو نباش نگران من مادر! مادر!  

دوستت دارم صدای تو هست در ذهن من

دارم من دوستت دارم 

مادرم مادرم مادر گلم بدونت بدونت ! تنهاییم

 مادرم مادرم مادر گل من از تو من دورم ! تنهایم

دیشب خوابتو دیدم ! خوشحالی تو چشات دیدم

 لبخند رو لبات دیدم مادر ای مادر

به امید روزیم  روزی که نباشه دوریت

اون روز شاید فرداست مادر ! مادر

دوستت دارم صدای تو هست در ذهن من

+ نوشته شده در  Fri 26 Sep 2008ساعت 1 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

در چشمانت چیست که مرا به سوی خود میکشد؟

در گرمی دست هایت چیست که دستهایم انها را می طلبند

در ایینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟

ایا میبینی که تو را میبیند؟

صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم که بدانی دوستت دارم

+ نوشته شده در  Fri 26 Sep 2008ساعت 1 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 
 

افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست

داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل

دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز

با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق

شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که

اسمش عشقه

+ نوشته شده در  Fri 26 Sep 2008ساعت 1 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 

for you

+ نوشته شده در  Wed 23 Jul 2008ساعت 5 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 
 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند

+ نوشته شده در  Wed 23 Jul 2008ساعت 5 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 
 
 
+ نوشته شده در  Wed 23 Jul 2008ساعت 4 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 
 

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...


تقدیم به اونکه من را با تنهائیام تنها گذاشت

+ نوشته شده در  Wed 23 Jul 2008ساعت 4 بعد از ظهر  توسط علی رضا | 
 

زيبايی عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن
عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش و از دست میده
عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره
عشق سخن گفتن با نگاهه
عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه

+ نوشته شده در  Wed 23 Jul 2008ساعت 4 بعد از ظهر  توسط علی رضا |