![]() |
![]() |
|
| (....بنام آنکه ماهی راعاشق دریا کردو مارا عاشق تو....) |
|
استعفا از بزرگ شدن بدین وسیله من رسما" از بزرگ شدناستعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک دوساله را قبول می کنم! |
|
+ نوشته شده در
Tue 16 Feb 2010ساعت 12 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
زندگی هدیه خداوند به ماست و شیوه زندگی هدیه ما به خداوند است
آنچه هستی هدیه خداوند است و آنچه می شوی هدیه توست به خداوند.
زندگی را باید عاقلانه شناخت ، عاشقانه پیمود و عارفانه به پایان رسانید .
خوشبختی داشتن چیزهایی که دوست داریم نیست ، دوست داشتن چیزهایی است که داریم . |
|
+ نوشته شده در
Wed 2 Dec 2009ساعت 2 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
Thu 19 Nov 2009ساعت 3 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
Thu 19 Nov 2009ساعت 3 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
Thu 19 Nov 2009ساعت 3 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
Thu 19 Nov 2009ساعت 2 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
اي سزاوار محبت اي تو خوب بينهايت همه ذ رات وجودم به وجودت کرده عادتبه خدا دوست داشتن تو هم يه عشقه هم عبادتتو سزا واري که باشي همدم روزها و شبهامت ا که عشقتو ببيني توي جونم و تو رگهامب شنوي دوستت دارم رو حتي از هرم نفسهامب ا نوازشهاي دستت سوختن از تب رو شناختمت ب عشقي آتشين که من به اون قلبمو باختمق اصد بودن من بود موج خوشحالي چشماتو قتي که عشقو ميديدم توي قطره هاي اشکاته ر که از عشق گريه کرده شادي رو تجربه کردهبا ش بي در حرم عشق سفري به کعبه کردهاي که برده اي مرا تا مرز يک عشق خداييبي ا پاره تنم باش تو که پاک و بي ريايياوج فرياد دلم شد عاشقانه دل سپردندر وجود تو شکفتن با تو بودن يا که مردنه ر که از عشق گريه کرده شادي رو تجربه کردهب ا شبي در حرم عشق سفري به کعبه کرده
|
|
+ نوشته شده در
Thu 19 Nov 2009ساعت 2 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
+ نوشته شده در
Thu 19 Nov 2009ساعت 2 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
مادرم عشق چیست؟ مادرش اندکی رفت به فکر گفت با نگاهی پر مهر دخترم ، عشق فریاد شقایق هاست عشق بازگشت پرستوهاست عشق نوید تداوم هاست تپش قلب آدمی تنهاست عشق عروس حجله ی تنهایی انسان هاست عشق سرخی گونه های آدمی رسواست دخترم تو چه می دانی؟ عشق نغمه های قلب قناری هاست راستی ، دخترم تو چرا پرسیدی؟ دخترک با گونه های سرخ با کمی لبخند گفت: آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه گفت دوستت دارم بی درنگ مادر یاد بی مهری شوهر افتاد * یاد آن سیلی سرخ * یاد آن عشق حقیر * یاد آن قلب بی مهر و وفا گفت دخترم عشق سرابی در دل دریاست |
|
+ نوشته شده در
Sat 31 Oct 2009ساعت 12 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
![]()
خواهم
|
|
+ نوشته شده در
Sat 31 Oct 2009ساعت 12 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
پسر : دوست دارم دختر : خفه شو پسر :عاشقتم دختر : خفه شو پسر : میمیرم واست دختر : خفه شو پسر : فدات شم دختر : خفه شو پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم دختر : خفه شو پسر : زنم میشی دختر : جدی میگی ؟ پسر : خفه شو |
|
+ نوشته شده در
Thu 6 Aug 2009ساعت 12 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
با ناله ی شوق دل تو را صدا کردم گلم وقتی که رفتی به سفر برات دعا کردم گلم واسه دوباره دیدنت خدا خدا کردم گلم از پشت پرده ی اشک تو را نگاه کردم گلم خسته ز پیمان عشق با تو جفا کردم گلم برای داشتن تو بازم خطا کردم گلم به وقت بی کسیها تو را رها کردم گلم با خودم ودل تو ببین چه ها کردم گلم
|
|
+ نوشته شده در
Thu 21 May 2009ساعت 2 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند
|
|
+ نوشته شده در
Tue 10 Mar 2009ساعت 12 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
بوسه مگر چیست فشار دو لب آنکه گناه نیست چه روز و چه شب بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب بوسه یعنی عشق در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب ُ لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس خوب طعم عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان بوسه بر می دارد این شرم از میان بوسه یعنی شادی و شور و نشاط بوسه یعنی عشق خالی از گناه بوسه یعنی قلب تو از آن من بوسه یعنی تو همیشه مال من |
|
+ نوشته شده در
Tue 10 Mar 2009ساعت 11 قبل از ظهر توسط علی رضا |
|
|
حکایت دوست داشتن
شريعتي: دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري . اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين.....
|
|
+ نوشته شده در
Tue 10 Mar 2009ساعت 11 قبل از ظهر توسط علی رضا |
|
|
بردي از يادم |
|
+ نوشته شده در
Tue 10 Mar 2009ساعت 11 قبل از ظهر توسط علی رضا |
|
|
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
|
|
+ نوشته شده در
Thu 5 Mar 2009ساعت 1 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت ... همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را ، تنها تو بدان تو بیا... تو بمان با من ، تنهاتو بمان به جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو ، به جای همه گلها تو بخند اینک این من که به پای تو افتادم باز ریسمانی کن از آن موی دراز تو بگیر... تو ببند... تو بخواه... پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ی ابر هوا را تو بخوان تو بمان با من تنها تو بمان در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش |
|
+ نوشته شده در
Mon 2 Feb 2009ساعت 6 قبل از ظهر توسط علی رضا |
|
|
خدا را با عظمت خودش صدا بزن و چشماتو ببند دستتو بذار روي قلبت اونوقت خدا رو حس مي كني كه داره صدات ميزنه حالا دلت لرزيد ؟ حالا باور كردي خدا توي دل خودته؟ حالا فقط كافيه با خودت يه سبد تمنا ببري... تا با يك سبد پر از رحمت بر گردي ... پس پنجره را باز كن تا خدا را صدا بزني تا بگوئي چقدر دوستش داري اگر آن قدر كوچكي يا خسته كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد تا بازش كني آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز كند تا بگويد چقدر دوستت دارد...
|
|
+ نوشته شده در
Sun 1 Feb 2009ساعت 12 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوي غم گرفته |
|
+ نوشته شده در
Sun 1 Feb 2009ساعت 12 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
عشق ميگن علاقه***نه كفگيرو ملاقه***دوستت دارم يه عالمه***اندازه يه قابلمه***من عاشق تو هستم***تو قابلمه نشستم*** يه لنگه كفش تو دستم***منتظر تو هستم ---------------------------------------------------------------------------------------
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
در ادامه مطلب مشاهده کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
Tue 23 Dec 2008ساعت 5 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
می دونم که من بی تو می مونم تنها تنها تو رو خدا وقتی میام به من نگو نیا نیاآخه من کجا برم وقتی دلم گیره دردمو به کی بگم آخه دلم سیره چرا وقتی هر وقت میام میگه دیره چرا جلوه چشمام می شه واسه دیگه آگه گناهم اینه که دوست داشتم ساده آره که باید بمیرم این آخره راهه چرا منو می زاری تنها تنها
خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهای تنهايم گذاشت خواهشی دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهای تنهايش نزار چه زيباست نوشتن وقتي ميداني او ميخواند.. چه زيباست سرودن وقتي ميداني او ميشنود.. و چه زيباست جنون وقتي ميداني او ميبيند هر کی تو چشمم زل میزد اسم تو رو داد میزدم با اینکه من خوب میدونم تو یک پری من آدمم اما چکار کنم دلم همش میگه دوست دارم عشق اون نيست که يه نفر با تو، تو بارون راه بره تا هر دوتاتون خيس بشين... عشق اونه که يه نفر تو بارون چتر تو بشه تا تو خيس نشي و تو نفهمي چرا خيس نشدي |
|
+ نوشته شده در
Fri 26 Sep 2008ساعت 1 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
تو برام همه کار کردی هر چی که خواستم کردی تو برام زندگی ساختی مادر ! مادر ! می دونم جوونیت رفتش ! روزای عسلت رفتش تو نباش نگران من مادر! مادر! دوستت دارم صدای تو هست در ذهن من دارم من دوستت دارم مادرم مادرم مادر گلم بدونت بدونت ! تنهاییم مادرم مادرم مادر گل من از تو من دورم ! تنهایم دیشب خوابتو دیدم ! خوشحالی تو چشات دیدم لبخند رو لبات دیدم مادر ای مادر به امید روزیم روزی که نباشه دوریت اون روز شاید فرداست مادر ! مادر دوستت دارم صدای تو هست در ذهن من
|
|
+ نوشته شده در
Fri 26 Sep 2008ساعت 1 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
در چشمانت چیست که مرا به سوی خود میکشد؟ در گرمی دست هایت چیست که دستهایم انها را می طلبند در ایینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟ ایا میبینی که تو را میبیند؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم دوست ندارم که بگویم دوستت دارم که بدانی دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
Fri 26 Sep 2008ساعت 1 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه
|
|
+ نوشته شده در
Fri 26 Sep 2008ساعت 1 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
Wed 23 Jul 2008ساعت 5 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند |
|
+ نوشته شده در
Wed 23 Jul 2008ساعت 5 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
Wed 23 Jul 2008ساعت 4 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...
|
|
+ نوشته شده در
Wed 23 Jul 2008ساعت 4 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
زيبايی عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن
|
|
+ نوشته شده در
Wed 23 Jul 2008ساعت 4 بعد از ظهر توسط علی رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
عکسهای جالب را از اینجا دریافت کنید زندگی نامهای دانشمندان بزرگ جوک و SMSعشقولانه |
|
RSS
|